نمایش نوار ابزار

مصاحبه اختصاصی فرج محمدقلیزاده با سایت خبری”تبریز قدیم”

اشاره: از شهید “سید حسن شکوری” عضو فقید شوراهای دوم و سوم تبریز گرفته تا “محمد حسن اسوتچی” عضو شوراهای سوم و چهارم، تا “فرج محمد قلی زاده” عضو و دبیر شورای پنجم شهر تبریز، جریان و اصل “مطالبه گری” همواره در شاکله و قاموس ادوار شوراهای شهر تبریز طی این ۲۰ سال، ساری و جاری بوده و این راه همواره با پرچم داری یکی از این سه نام به عنوان “مطالبه گران” شاخص تاریخ ادوار شوراهای شهر تبریز ادامه داشته است.

مدیریت شهری تبریز طی ۱۵ ماه گذشته همچنان با مطالبه گری “فرج محمد قلی زاده” دبیر اول شورا، روزهای پر التهابی را سپری کرده است، به ویژه از دو ماه قبل که وی در اعتراض به ورود غیر اصولی، غیرقانونی و فله ای نیرو به مجموعه شهرداری، اقدام به طرح سوال از “شهردار تبریز” کرد تا شکل عملی مطالبه گری در هفته های آغازین دومین سال شهرداری ایرج شهین باهر به منصه ظهور برسد.

شاید بتوان گفت در دوره حاضر، قلی زاده که با تکیه بر دوران مدیریت دیرینه اش در شهرداری از یک سو و شناخت و اشراف جامع بر قوانین شهر، حقوق عمومی، فضای داخلی شورا، بدنه کارشناسی و مدیریتی شهرداری، به دنبال حاکمیت و استقرار “شفافیت” عملی در شورا و شهرداری است، مصرترین و جدی ترین عنصر فعلی شورای شهر تبریز در جریان مبارزه با فساد، نابرابری اجتماعی و بهبود امور باشد.

گفت و گوی زیر، ماحصل دیدار دو ساعته ما با دکتر فرج محمد قلی زاده، دبیر اول شورای شهر و طراح سوالات جنجالی از شهردار تبریز است که قبل از ظهر پنجشنبه گذشته و پیش از پخش شامگاهی برنامه “مطالبه” از شبکه سهند در دفتر کار ایشان در عمارت شهرداری و ساختمان شورا انجام گرفت.

مشروح گفت و گوی ما با این عضو مطالبه گر شورای شهر تبریز را در زیر بخوانید …

■ جناب آقای دکتر قلیزاده! از شما بابت قبول درخواست این گفت و گو تشکر می کنیم، معتقدیم در عصر حاضر که بسیاری از مسوولان فقط شعار “پاسخگویی” سر می دهند، حضور شما عضو محترم شورای پنجم در مصاحبه اختصاصی با هفته نامه “تبریز قدیم”، خواهد توانست به روند نهادینه شدن “مطالبه گری” در فضای عمومی شهر و مدیریت شهری و تمرین پاسخگویی کمک کند.

بنده هم از شما و همکارانتان بابت زحمات و تلاش هایی که در عرصه اطلاع رسانی و تولید آگاهی برای افکار عمومی متحمل می شوید تشکر می کنم و از همه انسان هایی که همچون شما به دنبال شفاف سازی هستند ممنونم، به ویژه با این توضیح که اساسا عرصه اطلاع رسانی از دیرباز عرصه ای بس خطیر، حساس، پر استرس، پر مسوولیت، تعهدآور و سخت بوده، این شغل خطیر زمانی ارزشمندتر و البته خطیرتر می شود که بدانیم فعالان این عرصه با حفظ شرافت قلم، اخلاق و صداقت، از حق و حقیقت دفاع و از شرافت قلم صیانت می کنند.

به عنوان اولین سوال بفرمائید، اساسا “فرج قلی زاده” به عنوان یکی از مدیران باسابقه مدیریت شهری تبریز در دوره های قبلی و با تجربه سال ها حضور در رأس مسوولیت های خطیر شهرداری، چرا وارد عرصه انتخابات شورای شهر و متعاقبا ترکیب این نهاد مدنی شد؟ چه دلایل و انگیزه هایی باعث این احساس مسوولیت شد؟ آیا دغدغه خاصی برای این کار داشتید؟

در پاسخ به سوالتان باید عرض کنم، همان طوری که در بطن سوال اشاره کردید، بنده به دلیل حضور مستقیم در عرصه مدیریت شهری در دوره های قبلی و شناخت و تجاربی که در این حوزه داشته و دارم، احساس کردم بیش از دیگر افراد که پیش از این در فضای مدیریت شهری حضور و تجربه ای نداشته اند، می توانم مفید و منشأ اثر باشم، دلیل دوم، تخصص و تجارب علمی من بود که به عنوان یک معلم و مدرس حقوق که تخصصم در بخش حقوق عمومی است و این گرایش، مستقیما به روابط و حقوق عموم شهروندان در مقابل نهادهای مدنی و حاکمیت و حاکمان می پردازد، مطمئن بودم می توانم کمکی به بهبود وضعیت موجود کنم، جمیع این جهات به من این اطمینان و جرات را می داد که می توانم موثر باشم، مردم هم خوشبختانه اعتماد کردند و امروز به عنوان نماینده این مردم شریف در شورای پنجم انجام وظیفه می کنم، هرچند معتقدم همین مردم هستند که باید در مورد موفقیت و یا عدم موفقیت من در ترکیب شورا قضاوت کنند.

در ۱۵ ماهی که از عمر شورای پنجم تبریز می گذرد، چه خلاء ها و کمبودهایی را در حوزه حقوق عمومی و در کل روابط میان مردم و مسوولان اجرایی به عنوان نیازها و راهکارها احصاء و شناسایی کرده اید؟ اساسا اصلی ترین چالش موجود در این حوزه چیست؟

پیش از آن که به سوالتان پاسخ بدهم اجازه می خواهم موضوعی را بیان کنم، ای کاش نخبگان شهر و همچنین رسانه های گروهی هم در این حوزه ورود جدی و عملی داشته باشند و به بررسی موضوعی و دقیق حقوق عمومی شهر و شهروندان بپردازند، این ورود عملی و جدی قطعا خروجی و نتایج و برکات قابل توجهی خواهد داشت، مهم ترین و اصلی ترین نتیجه این کار هم این خواهد بود که مردم به درستی و دقیق از حق و حقوق شهروندی خود مطلع و آگاه خواهند شد، تا زمانی که این آگاهی در بین شهروندان حاصل نشود، چیزی به نام “مطالبه گری” معنا پیدا نخواهد کرد و طبیعتا وقتی مطالبه گری عمومی صورت نگیرد، عملا اصلاحات به وجود نخواهد آمد، من این دغدغه را سال هاست که پی گیری می کنم، اصل موضوع را هم از “شهید مطهری” آموخته ام که در مقدمه جلد اول کتاب “داستان راستان” نوشته اند، “فساد از نهادهای بالادستی شروع می شود؛ ولی اصلاحات از نهادهای پائین دست و زیرین جامعه آغاز می شود”، به نظر من پایه اول تحقق آرمان اصلاح گری، آگاهی عمومی است، انتشار آگاهی هدف و وظیفه ای است که باید از سوی نخبگان و رسانه ها صورت بگیرد، در اثر همین انتشار آگاهی است که خدمات نهادهای خدماتی، چه خوب و چه بد، معرفی و دیده خواهد شد، متاسفانه در بسیاری مواقع، نهادهای خدماتی در خلاء اطلاع رسانی و مطالبه گری، متکلم وحده هستند و خود را برنده اعلام می کنند، در حالی که اگر فلسفه وجودی، وظایف، شیوه خدمات رسانی این نهادها به مردم تبیین و اطلاع رسانی شود، آن وقت عملکردها ارزیابی و کم و کاستی ها هم مشخص می شوند، اگر بخواهم خلاصه کنم، باید بگویم ما در مدیریت شهری، به اندازه پولی که از مردم می گیریم، خدمات رسانی نمی کنیم و این خیلی بد است.

آقای دکتر! ریشه این مشکلات در کجاست؟

این مشکل دلایل متعددی دارد، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم که این مشکل، مربوط به الان نیست و از قدیم و دوره های گذشته هم بوده و همچنان ادامه یافته است، یک بحران و مشکل ساختاری بزرگ است؛ اما خروجی و نمود و بروزش در این دوره بیش از دوره های قبلی به چشم می خورد، آنچه امروز دردآور است این است که کسی برای اصلاح این وضعیت راه چاره ای ارایه نمی کند و درمانی برای درد مدیریت شهری تجویز نمی کند، به نظر من بخشی از این ساختار معیوب قابل اصلاح و بخش عمده ای نیازمند “جراحی” اساسی است، متاسفانه همت و عزمی برای این امر هم وجود ندارد، این دردآور است، چه طور ممکن است در شرایطی که همه نهادهای نطارتی و بالادستی از جمله وزارت کشور صراحتا اعلام می کند که شهرداری تبریز حداکثر” ۳۳۳۸ ” پست سازمانی مصوب و رسمی دارد؛ ولی بیش از ۱۵ هزار نیرو در آن مشغول کار هستند؟ تاسف آورتر این که نه تنها فکری برای حل مشکل نمی شود؛ بلکه هر روز هم شاهد اضافه شدن و ورود نیرو به مجموعه شهرداری هستیم، حقوق و مزایای این تعداد نیروی انسانی از جیب مردم تأمین می شود، متاسفانه عده ای هم سعی می کنند با تکیه بر عواطف و مسایل احساسی و با توجیهی فریبنده، این انباشت نیرو را با ایجاد اشتغال برای جوانان توجیه کنند، این نوع نگاه، نگاه “کمیته امدادی” است، درحالی که شهرداری کمیته امداد یا اداره کار نیست، شهرداری نهادی خدماتی است که درآمد و بودجه اش از جیب مردم تأمین می شود و باید خدمات ویژه هم به مردم بدهد، شهرداری فلسفه وجودی خاص خودش را دارد و باید در همین مسیر هم حرکت کند، برای همین است که قانون، شهرداری ها را مکلف کرده تا به نیابت از مردم، بخش قابل توجهی از نیازهای شهرنشینی آنان را با پول عوارضی که از آن ها اخذ می کند، انجام دهد، شهرداری مسوول بر طرف کردن نیازهای فعلی و آینده شهروندان در شهر هاست، حال اگر این پولی را که مردم می پردازند ما در جاهای دیگری استفاده کنیم، برای این کارمان نه به لحاظ قانونی، نه به لحاظ شرعی، نه به لحاظ اخلاقی و نه به لحاظ آینده نگری مجاز نیستیم.

آیا آئین نامه، ضابطه و یا مجوز و کانال خاصی برای جذب نیرو در مجموعه شورا و شهرداری وجود دشته یا دارد که این حجم از انباشت نیرو وجود دارد؟ آیا این امر بر اساس مکانیزمی مصوب و قانونمند صورت گرفته است؟

متاسفانه خیر، نیروهایی که وارد شهرداری می شوند، بر اساس گزینش های عادلانه و یا شایسته سالارانه جذب شهرداری نمی شوند، حتی بر اساس نیازهای شهری و سازمانی هم جذب نمی شوند، این عده عمدتا “سفارش شده” ها و “نورچشمی” هایی هستند که بر اساس روابط وارد مجموعه شهرداری شده اند، واضح تر بگویم، عده زیادی از این نیروها، “سرمایه گذاری” عده ای برای آینده و به تعبیر بهتر “شبکه سازی” برای افراد خاصی بوده و هستند، باید ساختار فعلی نیروی انسانی در شهرداری اصلاح و بهینه سازی شود، باید جلوی گسترش و توسعه بی رویه و به تعبیری فربه تر شدن بدنه شهردای گرفته شود، این که عنوان می کنم شهرداری نیازمند یک جراحی اساسی است به همین دلیل است.

تنوع و تعدد وظایف و مسوولیت های اجرایی و خدماتی شهرداری و اساسا شورای شهر در حوزه های مختلف باعث بروز برخی مشکلات از جمله صرف هزینه های کلان از یک سو و بازدهی نامطلوب از سوی دیگر شده است، این تناقض و پارادوکس چرا وجود دارد؟

یکی از اصلی ترین چالش های فراروی مدیریت شهری هم همین است،کار به جایی رسیده که امروز شهرداری تبریز در حوزه هایی که اصلا الزام و ضرورتی برای آن ورود به این حوزه ها وجود نداشته، قبول مسوولیت کرده و ایفای نقش می کند، در حوزه هایی همچون سلامت و علوم پزشکی، ورزش، آموزش عالی و … شهرداری با کدام صلاحیت علمی و تخصصی، مرکز علمی کاربردی برای خود تأسیس کرده است؟ با تکیه بر کدام صلاحیت علمی به دنبال رقابت با دانشگاه تبریز در حوزه پرورش دانشجو است؟ آیا در تبریز با فقر و کمبود مراکز دانشگاهی هستیم که می خواهیم این خلاء را پر کنیم؟ یا پول اضافی داریم؟ آیا از این مرکز کسب درآمد می کنیم یا هزینه ای مضاعف بر دوش شهرداری تحمیل کرده ایم؟ چه توجیهی برای این کار داریم؟

شما فکر می کنید مجموعه هایی از این دست بستری برای ایجاد رانت هستند؟

ببینید اگر قرار به کنکاش دقیق تر باشد، شاید نشانه های بسیاری هم به دست بیاید، اما اصلا بیائید فعلا با دید منفی به موضوعات نگاه نکنیم، نه “رانت” تصور کنیم و نه موضوعات دیگر را در نظر بگیریم، من سوالی ساده دارم، آیا صلاحیت علمی، سازمانی، قانونی و تخصصی برای این کار داریم که مبادرت به تاسیس دانشگاه علمی کاربردی شهرداری کرده ایم؟ یا خلاء آموزشی خاصی در جامعه وجود دارد که شهرداری احساس وطیفه کرده است؟ چه لزومی داشته است؟ یا این که برای برخی افراد رانتی ایجاد شده است؟ رانت اعتبار علمی و اجتماعی، رانت مدیریت، رانت مدرک و …؟ یا در حوزه ورزشی و فرهنگی هم همین طور، جالب است، آن چیزی که وظیفه و مأموریت ذاتی شهرداری در حوزه فرهنگی است، به کلی فراموش شده و مشغول پرداختن به آن چیزی است که اصلا به شهرداری و حوزه تخصصی آن مربوط نیست، امروز شهرداری در حوزه آموزش شهروندی چه کار کرده است؟ در حوزه آموزش و فرهنگ ترافیک چه کار کرده است؟ عده ای فکر می کنند با احداث زیرگذر، روگذر، پل و یا تعریض خیابان ها مشکل ترافیک حل می شود؟ در حالی که مشکل اساسی در بی توجهی به “آموزش های شهروندی و ترافیک” است که مورد غفلت قرار گرفته است، برای محیط زیست و ارایه آموزش های زیست محیطی به شهروندان چه کرده ایم؟ هر شهروند تبریزی به طور میانگین روزانه یک کیلوگرم زباله تولید می کند، برای کاهش این زباله های تولیدی کدام کار آموزشی و فرهنگی را انجام داده ایم؟ کل تبریز روی گسل قرار گرفته، بیش از ۴۰۰ هزار نفر در بافت فرسوده و سکونتگاه های غیررسمی ساکن هستند، برای ایمن سازی شهر و امنیت جان مردم کدام برنامه ریزی ها را کرده ایم؟چند نفر آموزش های امداد و نجات دیده اند؟ هیچ کار زیربنایی انجام نگرفته است، خلاصه عرض کنم، ساختار سازمانی و برنامه ریزی شهرداری نیازمند یک جراحی اساسی است و به اصطلاح نظامی، این مجموعه نیازمند یک ” به جای خود” جدی و رسمی است تا همه چیز در جای خود قرار بگیرد و مدیریت منابع مالی و انسانی در مسیر بهره وری قرار بگیرند.

به موضوع فعالیت های فرهنگی شهرداری اشاره کردید و البته مشکلات و خلاء هایی که وجود دارد، اگر اشتباه نکنم در حال حاضر شهرداری مدیریت بالغ بر ۳۰ فرهنگسرا یا خانه فرهنگ را در سطح شهر تبریز بر عهده دارد، مأموریت و هدفی هم برای این فرهنگسراها ترسیم شده است، به نظر شما این فرهنگسراها در راستای ماموریت و هدف ترسیمی خود حرکت کرده اند یا صرفا محلی برای کسب درآمد برای شهرداری هستند؟

ای کاش! ای کاش! این فرهنگسراها محلی برای درآمدزایی بودند، متاسفانه همه این مجموعه ها محلی برای هزینه کردن هستند.

چه طور ممکن است؟ یعنی این مجموعه ها عملا از مسیر اصلی خود خارج شده اند؟

تنها به بهانه این فرهنگسراها و خانه های فرهنگ، بیش از ۵۰۰ نفر در قالب مربی جذب شهرداری شده اند، در این فرهنگسراها کلاس ها و آموزش هایی نظیر ملیله دوزی، آشپزی، سوزن دوزی، روان شناسی، کامپیوتر، زبان، قرآن و … دایر کرده اند، اما خبری از کلاس ها و دوره های آموزش حقوق شهروندی نیست، باز هم تأکید می کنم ای کاش حداقل این فرهنگسراها محلی برای درآمدزایی برای شهرداری بودند، متاسفانه در قالب این قبیل مجموعه ها، تیلیاردها ریال از بودجه شهرداری صرف کارها و فعالیت های غیر ضروری می شود، این هزینه ها شامل احداث ابنیه، نگهداری ابنیه، حقوق و مزایای پرسنل، حقوق مربیان جذب شده، خواب سرمایه می شود که رقمی سرسام آور است آن هم بدون خروجی مثبت و موثر برای شهر و شهروندان.

آقای دکتر! اگر موافق باشید کمی از این فضا فاصله بگیریم و برگردیم به ۱۵ ماه قبل یعنی اوایل استقرار شورای پنجم، روزهایی که ” لیست امید” با ۸ کاندیدای راه یافته به شورا، پیروز انتخابات لقب گرفت، اما به فاصله ای اندک، هژمونی اکثریت، در روزهای انتخاب شهردار تبریز دچار انشقاق و ریزش شد، چه اتفاقاتی افتاد؟ دلیل بدعهدی برخی از هم لیستی های شما چه بود و آیا با این تحلیل که شهردار تبریز “محصول خطای حزبی” لیست امید بود، موافق هستید؟

لازم است کمی به عقب برگردیم، می دانید که بحث انتخابات، مجلس، نهادهای مدنی و موضوعاتی از این دست، چندان برآمده از بطن سیاسی و اجتماعی کشور ما نیستند و موضوعات، نهادها و مکانیزم های وارداتی به شمار می روند، ریشه در جهان غرب دارند، مدت ها زمان برده تا پس از طی مراحل آزمون و خطا، در غرب به ثبات برسند و تحزب نهادینه شود، اما زمانی که این پدیده ها، مشخصا قبل و بعد از انقلاب مشروطه وارد ایران شدند به ویژه در موضوع شوراها و انجمن های محلی، طی این ۱۲۰ سال، ما همچنان در مرحله آزمون و خطا بوده ایم و هنوز به ثبات نرسیده ایم، این اواخر و طی انتخابات اخیر، علایم و نشانه های امیدوارکننده ای دیده شد، هرچند هنوز هم معتقدم چیزی به نام احزاب، با نظام نامه مشخص، مکانیزم های یارگیری و شبکه سازی، آموزش، نظارت، کنترل، زیرشاخه سازی، کمیته بندی و تمرین دموکراسی در ایران نداریم، ولی به هر حال روی کاغذ گروه هایی شبیه حزب در حال فعالیت هستند و در یکی دو انتخابات اخیر به شکل تجمیعی فعالیت موثری انجام دادند که امیدوارکننده است، نمونه این فعالیت های حزبی هماهنگ را هم در انتخابات دوره پنجم شورا ملاحظه کردیم، به نظر من شروع مبارکی بود، خطای تئوریکی که وجود داشت این بود که همه فکر کردیم این جریان های متحد، به دنبال ایفای نقش احزاب خواهند بود، غافل از این که چنین نبود، اساسا گروه های پراکنده ای بودند که عملا هیچ تجربه و سابقه کار گروهی نداشتند، شناختی از هم و ساختار فکری و سلیقه ای یکدیگر نداشتند و تمرین کار گروهی و هماهنگ هم نکرده بودند، ما از این مرحله و این موضوعات غفلت کردیم و همین غفلت ما و جامعه را با چالش مواجه کرد، چون کارتیمی در ایران هم ضعیف است، مشکلات کم کم بروز کرد، شما به احزاب تأثیرگذار در تمام کشورهای دنیا نگاه کنید، نهایتا دو یا سه حزب شاخص، قوی و اثرگذار در کشورها وجود دارد، در حالی که طبق آخرین آماری که من بررسی کردم، در ایران بیش از ۲۶۰ حزب یا تشکل سیاسی وجود دارد، حتی تشکل های مذهبی ما هم اجماع نظری با هم ندارند و اساسا اکثر این تشکل ها و هیأت های مذهبی و حتی مساجد محلی هم به صورت مستقل و نه هماهنگ و تیمی فعالیت می کنند، این چالش بعد از انتخابات در لیست امید هم خودش را نشان داد و خروجی آن هم فوق العاده تلخ و رنج آور شد و مردم را از بعد کارکردی اذیت کرد، مردم و نخبگان بعد از انتخابات احساس کردند رأی و اعتمادشان لطمه خورد و آسیب دید و این آزاردهنده تر از بعد عملکردی شورا بود، شاید اصلا اگر همه ما هشت عضو لیست امید به یک کاندیدا به عنوان شهردار هم رأی می دادیم، باز هم هیچ تضمینی وجود نداشت که کارکرد شهردار منتخب ما موفق و مورد اقبال می شد و شهردار منتخب ما شق القمر می کرد، اما این که دو نفر از لیست امید جدا شدند و به گزینه دیگر رأی دادند، مردم احساس کردند منتخبانشان به رأی آن ها پایبند و وفادار نماندند، اینجا شایعات هم به برخی نارضایتی ها و ابهامات دامن زد و مردم احساس کردند در این ماجرا بده بستان هایی وجود داشته است.

البته قطعا معترف هستید که رفتارهای برخی، به این اظهارنظرها و قضاوت ها هم دامن زد …

ببینید، در جامعه ما همواهه بستر برای شایعه فراهم است، برای همین، این که عرض کردم امیدها برای کار حزبی بسیار بود اما نشد، از این منظر است، شورا و مجلس و انتخابات، بدون حضور حزب به معنای واقعی کلمه ناقص اند، ما تا زمانی که این خلاء و تقیصه را رفع نکرده ایم، همه این مکانیزم ها و نهادهای برآمده از دل آن ناقص خواهند بود و مشکلاتی از این دست هم خواهیم داشت، “ثروت و پول”، ایفای نقش خواهد کرد، “عوام فریبی” و رفتارهای “پوپولیستی” غالب خواهند بود، مسایل “منطقه گرایی و قوم و قبیله ای” چیره خواهند شد، رأی “آگاهانه” معنا نخواهد یافت و این ها سمی مهلک برای آینده سیاسی کشور به شمار می روند و افرادی که به مجلس یا شورا راه خواهند یافت بر اساس شایسته سالاری انتخاب نخواهند شد، قبلا هم بارها و بارها چنین شده و نتیجه همانی شده است که هست، نخبگان جامعه باید برای اصلاح این رویه وارد میدان شوند و به تبیین دوباره اصول بپردازند، ولی با همه این مشکلات به هر حال همه ما ناگزیر به ادامه این راه و تمرین مداوم برای اصلاح امور هستیم.

آیا فکر می کنید روزی فرا برسد که ما در فضای سیاسی کشور به ویژه انتخابات شاهد ظهور پدیده ای به نام “رهبری واحد احزاب” برای موفقیت حداکثری جریان های سیاسی باشیم و آیا اساسا این رویه را مناسب می دانید؟

◄ نه خیر!، فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد، اساسا این کار را من به شخصه خطرناک می دانم، باید بر اساس گفت و گو و خرد جمعی به سمت تبیین راهکارهای عملی حرکت کنیم، هرچند زمان بر و پر هزینه خواهد بود.

آقای دکتر! طی یک سال گذشته شاهد تغییرات اساسی در رأس مدیریتی نهادهای فرهنگی شهرداری بودیم، با این حال به نظر می رسد تغییرات و اصلاحات صورت گرفته، چندان به نتیجه مطلوب نرسید و به نوعی “اصلاحات و تغییرات عقیم” ماندند، از طرفی هم ماه هاست شاهد بلاتکلیفی نهادهای فرهنگی، ورزشی و اجتماعی شهرداری با ابلاغ چارت جدید هستیم، چه اتفاقی رخ داده است؟ آیا می توان چنین تحلیل کرد که خطای طیف اکثریت، باعث شد، طیف اقلیت ابتکار عمل را در این حوزه به دست بگیرد؟

◄ شورای شهر دو وطیفه اصلی دارد که باید همواره تبیین شود، یکی “قانون گذاری” و دیگری “نظارت” است، اصلا هر جا شورا و اعضای آن وارد حوزه اجرا و دخالت در آن شوند، هم تخلف است و هم آغاز انحراف و اگر چنین اتفاقی رخ داد، نهادهای نظارتی بالادستی باید ورود کرده و برخورد قانونی کنند، چون واقعا باعث ایجاد فساد خواهد شد، بنده و همکارانم در کمیسیون فرهنگی شورا طی یک سال اخیر، کارهایی که به لحاظ قانونی و بر اساس همان دو وظیفه اصلی لازم بود انجام داده ایم، حتی اقداماتی هم فراتر از مسایل شهر انجام دادیم و برای رسیدن به نقشه راه مشخص در حوزه فرهنگ شهری و مسوولیت ها و ماموریت های شهرداری و شوراهای سراسر کشور، نشست روسای کمیسیون های فرهنگی شورا و مجلس سراسر کشور را در تبریز برگزار کردیم که برنامه ای موفق و پربار بود، در این راستا مسایل حقوقی را هم بررسی کردیم، تا اینجای کار این اقدامات انجام گرفته، بعد از این هم باید با کمک دلسوزان و صاحب نظران این حوزه به سمت جراحی و درمان این دردها برویم، به هیچ عنوان به مصلحت شهر تبریز نیست که درآمدهای ناچیزی که به سختی از سفره مردم برمی داریم، به راحتی به نام کارهای غیرضروری فرهنگی نابود کنیم، باز هم تأکید می کنم حق نداریم در حوزه هایی که صلاحیت قانونی و تخصصی نداریم وارد کار شویم، دومین موضوع این که باید اولویت بندی در مسایل مدیریتی داشته باشیم و به جای وظایف اصلی، به کارهای فرعی بپردازیم، یک زمانی لاله پارک، باغات لاله، ترمینال و سرمایه هایی نظیر این ها داشتیم و می فروختیم و خرج کارهای غیرضروری می کردیم، امروز دیگر شهرداری دستش از این قبیل سرمایه ها و ثروت های اندوخته کوتاه شده، حالا دیگر چه چیزی داریم که بفروشیم و خرج کنیم؟ یک زمانی وام می گرفتیم و هزینه می کردیم، الان دیگر چنین منابعی نداریم، امروز دیگر نمی توانیم چنین هزینه های کلانی را برای کارهای بیهوده خرج کنیم، باید به ضرورت ها توجه کنیم، وقتی نمی توانیم حقوق کارگرانمان را بپردازیم، وقتی بالغ بر ۹۰ میلیارد تومان فقط به بیمه بدهکاریم و برای هر ماه تأخیر بالای ۳۰ درصد جریمه می دهیم، دیگر حق نداریم و توجیه ندارد برای فوتبال، والیبال و فوتبال ساحلی هزینه کنیم، یک نفر پیدا شود و فلسفه تیمداری شهرداری تبریز در فوتبال ساحلی را برای من توضیح دهد، یک نفر فلسفه و دلیل پرداخت هبه های کلان را برای مردم و من توضیح دهد، اگر کسی مرا قانع کرد، این جسارت و شجاعت را دارم که از بلندترین نقطه شهر فریاد بزنم و از مردم عذرخواهی کنم که من در مخالفتم با تیمداری حرفه ای در شهرداری اشتباه کرده ام، موضوع دیگر این که ما به لحاظ قانونی سه ماه حق داریم مدیریت سازمان جدید التاسیس فرهنگی اجتماعی و ورزشی را به صورت سرپرستی اداره کنیم و هرچه سریع تر باید مدیرعامل جدید این سازمان معرفی شود، مدیریت ارشد شهرداری هم باید در این خصوص پاسخگو باشد و شورا و دیگر نهادهای نظارتی هم باید به این موضوع رسیدگی کنند، هر کس هم در این کار قصور یا تخطی کرده باشد باید بازخواست شود.

نگرانی بزرگی که طی سال های اخیر، هم در دوره قبلی مدیریت شورا و شهرداری و هم در دوره فعلی وجود داشته و دارد، شایعات مربوط به “سهم خواهی” اعضای شورا از شهردار و به عبارت روشن تر، سهم گیری در انتصاب مدیران میانی شهرداری است، آیا مشخصا در این دوره شورا چنین چیزی وجود داشته و یا دارد؟ گفته می شود برخی اعضا به صورت دستوری در جریان این سهم خواهی ها ایفای نقش می کنند …

◄ جایی که به اعضای شورا اجازه داده شود تا در عزل و نصب ها و یا مسایل اجرایی شهرداری دخالت کنند، آن نقطه، سرآغاز فساد و انحراف است، شورا نهادی ناظر است، از قدیم گفته اند “هرچه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک!”، این جریان فوق العاده خطرناک است، اگر نهاد ناظری مثل شورا به این حوزه ها وارد شود، مشکل آفرین خواهد شد، به همین خاطر باید تمامی نهادهای ناظر اعم از مردم، نخبگان و رسانه ها وارد عمل شوند و اجازه رخداد چنین اتفاقات نامبارکی را ندهند، اگر نظارت باشد، مشکلی به وجود نخواهد آمد.

آیا در شورای پنجم نمونه ای از دخالت های اعضا در مسایل اجرایی یا عزل و نصب مدیران شهرداری یا سهم خواهی دیده یا گزارش شده است؟

◄ من به شخصه نمونه ای مستند که سندی دال بر این قبیل مسایل باشد سراغ ندارم، باز هم تأکید می کنم من مستندی دال بر این سهم خواهی ها و یا دخالت ها در دست ندارم.

دو ماه از اعلام وصول طرح سوال از شهردار توسط شما در صحن شورای شهر می گذرد؛ اماهنوز نه نامه شما در دستور کار جلسات قرار گرفته، نه شما پی گیر هستید و نه پاسخی از سوی شهردار تبریز به این سوالات داده شده است، آیا از سوالتان منصرف شده اید یا شهردار پاسخ داده اند و شما قانع شده اید؟ این موضوع چرا این قدر طولانی شده؟ آیا فشار، تعامل یا تحملی در کار است؟

◄ کسانی که کم و بیش مرا می شناسند می دانند که هرچه فشار بر من بیشتر شود، انگیزه ام فراتر می رود، مصمم تر می شوم، مگر آن که هویتم را از دست بدهم و فرد دیگری بشوم، پس گزینه فشار منتفی است و باید کنار بگذارید، بحث بعدی این که برخلاف برخی دیدگاه ها، عدم پی گیری موضوع طرح سوال از شهردار هم صحت ندارد، برعکس، من به شدت پی گیر هستم؛ اما این پی گیری ها بروز بیرونی ندارند، طرح سوال از سوی من بر اساس وظیفه نظارتی ام بوده، متاسفانه با وجود گذشت دو دهه از استقرار شوراها، هنوز ساختار نطارتی این نهاد مدنی شکل نگرفته است، بزرگ ترین ابزاری که ما در اختیارمان است، استیضاح شهردار است که آن هم به حق، مراحل پیچیده ای دارد تا ثبات مدیریت تضمین شود، همین امر برای شهرداران مصونیت ایجاد کرده و کافی است شهرداران تعداد اندکی از اعضای شوراها را با خود همراه کنند، آن وقت موضوع استیضاح عملا غیرممکن می شود، حتی ممکن است بحث سهم خواهی هم از این ناحیه ناشی شود، باید این مساله آسیب شناسی شود، موضوع بعدی طرح سوال از شهردار است و من تا آن جا که توانسته ام بر اساس قانون عمل کرده ام، بعد از طرح سوالات، هم رییس شورا و هم برخی دیگر از اعضا و هم خود شهردار محترم، از من فرصت کافی خواستند که به صورت مکتوب به من پاسخ دهند و اگر از پاسخ های شهردار قانع شدم، موضوع را در صحن شورا پی گیری نکنم وگرنه، روند کار ادامه یابد، من بنا به دلایلی که خودم داشتم این درخواست ها را قبول کردم، از جمله این دلایل یکی این بود که منظورم از طرح سوال تخریب شهردار نبود، هدف جلوگیری از انحراف های احتمالی بود، چه بسا در بررسی ها و پاسخ های ارایه شده به این نتیجه برسیم که اصلا انحرافی وجود نداشته است، آن وقت من با صراحت این را در صحن علنی شورا اعلام خواهم کرد، موضوع دیگر این بود که نخواستم با رد درخواست رییس و دیگر اعضای شورا، تلقی تک روی و خودمحوری ایجاد شود، کار تیمی و خردجمعی اقتضائاتی دارد و من به همین دلایل این درخواست ها را قبول کردم، هرچند که می دانستم برای من ممکن است تبعات و هزینه های شخصی هم داشته باشد، ترجیح دادن مسایل شخصی به مصالح عمومی در باور و اعتقادات ما نیست، البته در این مدت مستمرا و از طریق رییس شورا، اعضای شورا و خود آقای شهردار پی گیر پاسخ بوده ایم، جلسات متعددی هم با قائم مقام شهردار در این خصوص داشته ام و منتظر پاسخ نهایی هستم، آخرین فرصت را به شهردار برای پاسخ گویی داده ام، یکشنبه گذشته آقای شهردار یک سری مدارک و مستندات به من دادند که البته ناقص بود و من درخواست مدارک تکمیلی کرده ام که هنوز به دستم نرسیده است، منتظرم این مدارک به دستم برسد تا پس از آن موضع رسمی و قانونی ام را اعلام کنم و تصمیم نهایی ام را در خصوص درخواست پاسخگویی شهردار در صحن شورا یا اعلام این که از پاسخ های ایشان قانع شده ام، بگیرم.

آخرین فرصتی که به شهردار برای ارایه مستندات و پاسخ کتبی داده اید تا کی خواهد بود؟

◄ حداکثر تا یک هفته آینده و تا جلسه پیش روی شورا فرصت داده ام.

آیا به حاکمیت تعامل و تحمل متقابل بین بخشی از بدنه شورا با طیف دیگر از یک سو و شورا با شهردار از سوی دیگر معتقدید؟

◄ صادقانه اعلام می کنم، این که از قبل نشسته باشیم که مثلا فعلا با شهردار تعامل و مدیریت ایشان را تحمل کنیم یا به فرض شهردار را برکنار کنیم، چنین فضایی در شورای شهر وجود ندارد.

در دوره های قبلی شهرداری موضوع سرمایه گذاری بخش خصوصی در توسعه شهری تبریز بسیار مورد توجه قرار گرفت و از برکات آن، اجرای طرح ها و پروژه های متعدد سرمایه گذاری در تبریز بود، شهرداری تبریز هم سال ها عنوان رتبه نخست در این حوزه را به خود اختصاص داد، اما در دوره مدیریت نجفی و حتی در این مقطع ما شاهد تعطیلی و رکود در این حوزه بودیم، چرا شورا و شهرداری دیگر توجهی به موضوع سرمایه گذاری بخش خصوصی ندارد؟

◄ دولت از دهه ۶۰ شهرداری ها را رها کرده و هیچ کمکی به آن ها نمی کند، شهرداری ها هم مثل “وراث بی کفایت” برای تأمین درآمد و بودجه، رو به “شهر فروشی و قانون فروشی” آورده اند، هر دوی این ها هم کیفیت زندگی مردم را به مخاطره انداخته است، تنها از سال گذشته اگر مثال بیاورم باید بگویم که از مجموع بودجه ۲۶۰۰ میلیارد تومانی سال ۹۶ شهرداری، ۱۹۰۰ میلیارد تومان محقق شده است، از طرفی بخش عمده ای از این بودجه در چاه ویلی به نام حقوق و مزایای پرسنل سرازیر می شود، در تفریغ بودجه هم مشخص شد که تنها ۶۵۰ میلیارد تومان بودجه عمرانی باقی مانده است، با وضعیتی که داریم، همین ۶۵۰ میلیارد تومان هم صرف حقوق، هزینه های مصرفی و افزایش هزینه های دیگر خواهد شد، پس با این اعتبارات نه تنها اداره شهر، که حفظ شهر غیرممکن است، اینجاست که اهمیت سرمایه گذاری بخش خصوصی و ضرورت توجه و بسترسازی برای آن بیش از پیش احساس می شود، نجات شهر در گرو جراحی سیستماتیک شهرداری و از طرفی سرمایه گذاری بخش خصوصی است، سیستم نباید سرمایه سوزی کند، بدون سرمایه گذاری نمی توان شهر را توسعه داد، بارها اعلام کرده ام در این دوره رکود و کاهش درآمدها، کلید حل مشکلات عملکرد موفق سازمان سرمایه گذاری است، اما توجهی نمی شود، متاسفانه سازمان سرمایه گذاری را به فردی که نه تخصص دارد نه تحصیلاتش مرتبط با آن است، “کنترات” داده اند، نتیجه همین می شود، رکود سرمایه گذاری در شهرداری،  ربطی به تحریم ها و مسایل بین الملل اطراف ما ندارد، سرمایه گذاری خارجی در اولویت بعدی است، این ها از جذب سرمایه گذاران داخلی هم عاجز هستند و برایش برنامه ندارند، باید به سمت جذب سرمایه های سرگردان داخلی و ایرانی باشند، راه دیگری وجود ندارد، این که فکر کنیم باغی و فضای سبزی باقی مانده است تا پس از تغییر کاربری آن را بفروشیم و تأمین بودجه کنیم، چنین چیزی دیگر وجود ندارد …

آقای دکتر! به عنوان منتقد و مخالف جذب و ورود فله ای نیرو به شهرداری چه راهکاری برای حل این مشکل اندیشیده اید؟ بالاخره قطعا شما هم موافق اخراج یا تعدیل این حجم از نیروها نیستید، آیا نمی توان با استفاده بهینه و سازماندهی هدفمند این نیروها، به کارگیری صحیحی از این تعداد نیرو کرد؟

◄ این یک سوال جدی است که واقعا ما با این همه نیروی انسانی موجود در شهرداری چه باید بکنیم؟، هرچند بنده منتقد و معترض فربه شدن بدنه شهرداری و موافق چابک سازی آن هستم؛ ولی مدیریت بهینه این نیروها هم چندان سخت و پیچیده نیست، ببینید، شهرداری یک مرکز علمی کاربردی دارد که با دانشگاه تبریز هم ادعای رقابت دارد، دانشجو جذب می کند، باید این مرکز را از جذب دانشجو منع کرد، قدم بعدی این است که تمام نیروهایی را که بدون حساب و کتاب وارد شهرداری شده اند، در این مرکز تحت آموزش های تخصصی کوتاه مدت و مرتبط با وظایف شهرداری قرار بگیرند، در کنار این اقدام، باید یک بازنگری اساسی در موضوع کارهای برون سپاری شده شهرداری انجام گیرد، در حال حاضر میلیاردها تومان سالانه بابت کارهای برون سپاری شده پول هزینه می کنیم، از طرفی هم به این تعداد نیروی در اختیار حقوق می دهیم، به طور مثال سازمان فن آوری ۲۰ سال است تاسیس و برای آن تاکنون ده ها میلیارد تومان نیز هزینه شده است؛ اما قریب به اتفاق کارهای فنی و پشتیبانی اینترنت و برنامه نویسی این سازمان توسط شرکت های پیمانکاری انجام می شود و ما فقط به نیروهای این سازمان حقوق می دهیم، به راحتی می توانیم با قطع برون سپاری کارها و انجام آن ها در خود سازمان، دست به صرفه جویی بزنیم، یا ما قبلا در شهرداری نهالستان اختصاصی داشتیم که نیازهای فضای سبز ما را تامین می کرد، اما سال هاست از شهرهای دیگر با هزینه های کلان نهال، گل و دیگر محصولات فضای سبز می خریم و وارد می کنیم، سالانه بیش از ۹۰ میلیارد تومان به شرکت های پیمانکاری فضای سبز پول می دهیم در حالی که بخش عمده ای از نیازهای خودمان را با به کارگیر صحیح نیروها می توانیم خودمان تولید کنیم، کارگاه های امانی ما مدت هاست تعطیل هستند، بسیاری از پروژه های کوچک را می توانیم از طریق همین کارگاه های امانی مدیریت و اجرا کنیم، سال هاست ممیزی املاک شهرداری صورت نگرفته و ما نمی دانیم ثروت شهر چه قدر، کجا و به چه میزان است، خود املاک شهرداری ممیزی نشده است، با آموزش نیروها می توان به تناسب نیازها، این قبیل کارها را مدیریت کنیم، پس ملاحظه می کنید که به راحتی با این قبیل تدابیر سالانه می توانیم تا سقف ۴۰۰ میلیارد تومان درآمدزایی و صرفه جویی اقتصادی داشته باشیم و از طرفی هم نیروهای موجود نه بلاتکلیف نمی مانند، مشکل ساز نمی شوند، مردم معترض نمی شوند و سازماندهی نیروی انسانی محقق می شود.

این که خیلی عالی است، آیا این طرح را با شهرداری و مدیران این مجموعه در میان گذاشته اید؟

◄ بله، طرح موضوع شده و پیشنهاد کرده ایم که در قالب لایحه به شورا ارایه دهند؛ اما متاسفانه مقاومت شدیدی در برابر این طرح وجود دارد و تا امروز عملیاتی نشده است، خوشبختانه این طرح پیچیده ای نیست، نه نیاز به قانون دارد، نه مصوبه و نه بار مالی؛ ولی مقاومت می کنند، این طرح اتفاقا در راستای مبارزه و جلوگیری از فساد در شهرداری است، این که ما خدمتی که با ۱۰۰۰ تومان می تواند تمام شود با ۱۰ هزار تومان تمام کنیم، این یعنی فساد و تولید فساد، اگر یک متر مکعب کار عمرانی که با یک میلیون تومان تمام می شود با ۱۰ میلیون تومان تمام شود، این معنایش فساد است، کاهش عمر مفید پروژه به خاطر برخی کم کاری و قصورها یعنی فساد و اگر کسی را که تخصص عمران دارد و او را در فضای سبز به کار بگیریم، این هم معنایی جز فساد ندارد، خب، حالا چه باید کرد؟ راه حل این مسایل بسیار ساده است که به چند نمونه از این راه حل ها اشاره می کنم، اول این که باید در شهرداری شفافیت ایجاد شود، شهرداری سازمان انرژی اتمی نیست که اموراتش محرمانه تلقی شود، شهرداری تماما با پول مردم اداره می شود و همه هزینه ها و اقدامتش باید در برابر دیدگان مردم باشد، درآمدها، هزینه ها، قراردادها، مدیریت ها، مسافرت ها باید مبتنی بر شهرداری شیشه ای در برابر دیدگان مردم قرار بگیرد، آن وقت همه مشکلات ما حل می شود، ما در این راستا پیشنهاداتی دادیم که در حال پی گیری و اجراست، مثلا گفتیم تمامی قراردادهای عمرانی در پورتال شهرداری منتشر شود، دلیلی برای پنهان کاری وجود ندارد.

آیا این امر محقق شده است؟

◄ اقداماتی صورت گرفته؛ ولی ناقص است، باید شفافیت در تمامی حوزه های شهرداری نهادینه و حاکم شود، باز هم خواهش می کنم که نخبگان و رسانه ها این موضوع را به عنوان یک مطالبه پی گیری کنند، مبارزه با فساد، با نصیحت،  موعظه، تهدید و دادگاه محقق نمی شود، راهکار عملی آن شفافیت و حرکت به سمت ایجاد شهرداری شیشه ای است، همه باید احساس کنند اعمالشان در مقابل دوربین های مدار بسته تحت کنترل و نظارت عمومی مردم است، اگر این امر محقق شود نیمی از راه را طی کرده ایم، حرکت به سمت شهرداری هوشمند راهکار دیگری است که این را هم ما پیشنهاد کرده ایم ولی هنوز اقدامی صورت نگرفته است، زیرساخت های لازم برای تحقق این امر هم در سازمان فن آوری موجود است، ردیف بودجه آن را هم مصوب کرده ایم، سال گذشته ۲ میلیارد تومان برای احداث سالن اسکواش در لایحه بودجه درخواست کرده بودند که ما ضمن مخالفت با این پیشنهاد، تاکید کردیم این اعتبار برای هوشمند کردن شهرداری هزینه شود، اما فکر نمی کنم تا الان ریالی برای این کار هزینه کرده باشند، از جمله اتفاقات مثبتی که در قالب این طرح می تواند بیفتد، جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه مردم، پرهیز از اعمال سلیقه ها و جلوگیری از فساد خواهد بود، پس این اتفاق بزرگی است.

در بحث انتخاب مدیران ارشد شهرداری هم می توان این رویه و مکانیزم را که مبتنی بر توانمندی ها و شایستگی ها باشد انجام داد …

◄ دقیقا، منهتا ما آن وقت خواهیم توانست قبل از انتخاب مدیران، شاخص ها و معیارهای دخیل در انتصابات را تعیین و بر اساس آن دست به انتخاب مدیران بزنیم، می توانیم بگوییم، برای انتخاب مدیر فلان سازمان، اولا باید متخصص حوزه مدیریت مربوطه باشد، ثانیا انتخاب ها بر اساس سابقه کار و فارغ از وابستگی های نسبی و سببی و فامیلی صورت خواهد گرفت.

شهردار تبریز عنوان کرده اند که از زمان روی کار آمدن، منافذ و بسترهای فساد را مسدود کرده و در این راه هم موفق بوده است، آیا با این گفته ایشان موافق هستید؟

◄ حقیقت این است که در شورای پنجم، موضوع مبارزه با فساد سیستماتیک و کلان در شهرداری مورد توجه جدی بوده و من هم حرف شهردار محترم تبریز را تأئید می کنم و اگر قرار باشد به کارنامه شورا و شهرداری در این بخش نمره داده شود، موضوع مبارزه با فساد یکی از شاخص های موفقیتی ما و شهرداری بوده است، به ویژه در موضوع قراردادهای عمرانی و پروژه ها، اصلی ترین منفذ بروز فساد حوزه قرارداد ها و واگذاری پروژه ها با ترک تشریفات است، یکی از تاکیدات ما این بوده و هست که هیچ پروژه ای بدون ترک تشریفات واگذار نشود، امروز این حوزه اصلا قابل مقایسه با دوره قبلی نیست و یکی از شاخص های موفقیت شهرداری و شورا محسوب می شود و قابل تقدیر است.

به عنوان سوال پایانی، ماجرای حاشیه هایی که یکی از نمایندگان مجلس اخیرا در خصوص مدرک تحصیلی آقای صادق زاده ایجاد کرده است چیست؟ به نظر می رسد، جریان منتسب به ایشان به دنبال بر هم زدن توازن قوا در داخل شورا و در حداقلی ترین تحلیل، بر هم زدن آرامش درونی نهاد شورا هستند …

◄ آقای صادق زاده یا هر کسی که در وضعیت مشابه ایشان قرار گرفته باشد، انتخاب و تاییدشان تابع قانون بوده و هست، موضوع ایشان که مربوط به مدرک تحصیلی است، منتها نظارت بر وضعیت صلاحیت نمایندگان دارای دو بخش است، یکی قبل از انتخابات که توسط هیات های اجرایی و نطارت احراز یا رد می شود که آقای صادق زاده در هر دو این هیات ها احراز صلاحیت شده و مدارکشان تأئید شده است، هر کس به روند بررسی این دو نهاد یا مصادیق و نحوه بررسی ها می تواند ایرادی داشته باشد، ولی وقتی موضوع از فیلتر هیات های اجرایی و نطارت عبور کرد و فرد مورد نظر احراز صلاحیت و وارد شورا شد، هر گونه تخلف احتمالی نمایندگان، آن هم در حیطه وظایف نمایندگی به هیات حل اختلاف استان مربوط است و این هیات هم نمی تواند به گذشته برگردد، تا اینجای کار آقای صادق زاده سه بار کاندیدا شده و هر سه بار هم هیات های اجرایی و نطارت به این موضوع پاسخ داده و ایشان را تایید صلاحیت کرده اند، این که هر از گاهی برخی این موضوع را مکرر مطرح می کنند، به نظر می رسد دنبال اذیت کردن ایشان هستند، یا خدای ناکرده به نظر می رسد هدف از این کار، تخت فشار قرار دادن ایشان است که البته رفتاری اخلاقی نیست، این رفتار در حق هر کسی که باشد درست و در شأن نیست، به فرض هم درست باشد، دیگر الان وقت این موضوع نیست، جالب این که آقای صادق زاده یک بار هم در زمان استانداری آقای بیگی کاندیدا شده و اتفاقا تأئید صلاحیت هم شده بود، آن زمان هم آقای بیگی به عنوان استاندار وقت، نماینده ویژه اش در هیات نطارت حضور داشته، حال اگر آن زمان مدرک ایشان استعلام شده و پاسخ مورد تأیید بوده که موضوع منتفی است؛ اما اگر بر فرض محال در زمان استانداری آقای بیگی استعلامی در خصوص مدرک تحصیلی آقای صادق زاده صورت نگرفته، باید خود آقای بیگی پاسخ دهند، من قضاوت نمی کنم اما بحث من بر سر این است که پس از تأئید صلاحت قبلی با تمام مراحلی که طی شده است، طرح مکرر موضوع بی معنی و چیزی شبیه اذیت ایشان است.

از وقتی که در اختیار هفته نامه تبریز قدیم قرار دادید کمال تشکر را داریم.

◄ من هم از حضورتان در این گفت و گو ممنونم.

چاپ این مطلب
دیدگاه ها